در سه اتفاقی که به شخصه در یکی از خیابان های اصلی ( هر سه در همان خیابان ) شهرم شاهد بودم، مردمی را دیدم که همه دور دخترک بیچاره جمع شده بودند و آشکارا عده ای نیز بودند که دوست داشتند کاری انجام دهند اما ترس از ماموران بسیجی غیرت آنان را نیز خشک کرده بود. کاش مانند فیلم ها ، یکی از همین مردم پیدا می شد و بقیه را بر علیه چنین فعالیت هایی تحریک می کرد! اما می دانم که هیچ وقت ، هیچکس پیدا نخواهد شد.
بر عبث می پایم
که به در کس آید ...
چندی است که شایعه در گذشت آقای خامنه ای، رهبر ایران ، در محافل غیر رسمی کشور قوت گرفته تا جایی که گفته می شود قرار است خبر درگذشت ایشان به طور رسمی در روز عاشورا اعلام گردد. روز جمعه شبکه اول سیما با پخش دیدار خامنه ای با جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون و گپ و گفت او با عمو پورنگ ( مجری محبوب بچه ها در ایران ) کمی از شدت این شایعه کاست اما ساعتی بعد، خبرگزاری همشهری که توسط اس ام اس اخبارش را ارسال می کند با فرستادن خبری دال بر اینکه گزارش این دیدار از تلویزیون پخش شده بر اهمیت این شایعه صحه گذاشت. گفته می شود خبرگزاری ها و سایت های خارج کشور نیز این خبر را تایید کرده اند. اما اینکه آقای خامنه ای مبتلا به سرطان پروستات است و هر لحظه احتمال درگذشت ایشان وجود دارد بر کسی پوشیده نیست چنانچه تلویزیون و رادیو نیز بارها برای سلامتی خامنه ای از مردم درخواست دعا کرده اند. قصد تایید یا رد این شایعه را ندارم و قصد هم ندارم به کالبد شکافی پدیده شایعه در بین مردم کشور بپردازم. چرا که این موضوع خود مبحث جذابی برای رشته گسترده ای از تحقیقات است که نتیجه اش می تواند حتی شناختی نسبی از مردم ایران باشد. غرض فقط بررسی جامعه ایران پس از درگذشت آقای خامنه ای است. چرا که حتی اگر این شایعه صحت هم نداشته باشد باز هم روزی خواهد رسید که ایشان ( مانند هر انسان عادی دیگری) از دنیا خواهند رفت. آیا آن روز ایشان نیز مانند امام خمینی ، یک شبه تبدیل به قدیسی می شوند که مردم ایران را از چنگال ظلم و ستم نجات داده؟ آیا تمام اشتباهاتی که ایشان در طول دوران رهبری شان داشته اند فراموش می شود و او نیز لقب امام می گیرد؟ آیا فراموش می شود که بسیاری از برخورد ها و اتفاقات می توانست با یک دستور از جانب ایشان لغو شود و جلوی بسیاری از بحران ها گرفته شود؟ قصدم محاکمه آقای خامنه ای نیست. چرا که ایشان نیز به مانند هر کس دیگری در زندگی اشتباهات فراوانی داشته اند. قصدم یادآوری این نکته است که ما ایرانی ها چه حافظه تاریخی کوچک و محدودی داریم. نمونه ها فراوانند. کدام ملت به اندازه ما تا به حال اسامی همچون چنگیز و تیمور و اسکندر را بر روی فرزندان خود گذاشته؟ مگر یادمان رفته که همین ها روزی همین مردم را به خاک و خون کشیدند. خدای ناکرده هدفم این نیست که آقای خامنه ای را با خونخوارانی چون چنگیز مقایسه کنم ، چه برای ایشان احترام فراوانی نیز قایلم. هدف فقط یادآوری همان حافظه تاریخی این ملت است که گویا هیچ وقت وجود نداشته!
هر ساله به هنگام فرارسیدن ماه محرم و برگزرای مراسم عزاداری مردم چنان با شور و شوق به عزاداری برای امام حسین و یارانش می پردازند که تو گویی همین دو سه روز پیش کشته شده اند. چه اعتقادی به واقعه کربلا داشته باشیم و چه نه به هر حال کربلا اکنون بخشی جدی از اعتقاد مردم این سرزمین به شمار می رود و مانند هر اعتقاد دیگری شایسته احترام است. اما مسئله ای که متاسفانه سال به سال بیشتر و پررنگ تر می شود، عوامانه تر شدن نوحه ها و به تبع آن عوامانه تر شدن برخورد و نگاه مردم به دین و مذهب است. گاه در نوحه ها چنان توصیفات مبتذل و حتی اروتیسم واری را شاهدیم که از شنیدن ادامه آن خجلت زده می شویم و متاسفانه کسی هم نیست که نظارتی بر اینگونه مراسم داشته باشد. حال اینکه تمام روزنامه ها ، سایت ها و وبلاگ هایی که در این سرزمین منتشر می شوند از زیر تیغ سانسور و نظارت عبور می کنند اما گویی برای مسایلی که ریشه تفکر مردم را شکل می دهد هیچکس قرار نیست پاسخگو باشد. دوستی می گفت که دولت حاکم خود بنا را بر این گذارده که مردم را روز به روز سطحی تر و به تعبیر دیگری بی سواد تر کند تا... . هر چند نمی توان این نظر را صراحتا رد کرد و موج عوامگرایی که از اول انقلاب در ایران به راه افتاده را سازمان یافته شده تلقی نکرد، اما این هم که فکر کنیم دولتمردان و حاکمان همه دور میزی جمع می شوند و تصمیم می گیرند که چطور مردم را بی سواد نگه دارند خود بیشتر ناشی از یک تفکر عوامانه است! به هر حال مراسم عزاداری امام حسین نه تنها نشان دهنده عشق و ارادت مردم ایران به آن حضرت و یارانش می باشد، که گاه حتی جنبه ای سیاسی و گاه نیز ملی پیدا می کند. مردم ایران با پذیرش تشیع به نوعی راه خود را از اعراب جدا نموده و در حقیقت وقتی در شکست دادن اعراب مسلمان در طول تاریخ خود را ناتوان دیدند و بیش از پیش سلطه اعراب را بر خود احساس کردند با پذیرش مذهب شیعه به نوعی هویتی جدید برای خود خلق کردند که ترکیبی است از تفکر دینی اسلامی با تفکر باستانی ایرانی. شاید شما هم می دانید که بسیاری از مراسمی که برای عزاداری ماه محرم ( همچون تعزیه ) انجام می شود در واقع ریشه گرفته از بعضی مراسم ایرانیان باستان است که گاه حتی منشا آنها به چندین هزار سال قبل می رسد که تاریخ کوتاه اسلام در برابر آن بسیار ناچیز است. تعزیه خوانی یا شبیه خوانی خود در واقع از مراسمی بسیاری قدیمی به نام سیاوش خوانی سرچشمه گرفته و حتی اعتقادی که نسبت به حضرت ابوالفضل و امام حسین به عنوان جوانانی پاک و شجاع در بین شیعیان وجود دارد در حقیقت خیلی پیشتر از این ها با سیاوش نیز وجود داشته است.
در هر صورت عزاداری خود به تنهایی نه یک حسن است و نه عیب. عزاداری برای امام حسین و یاران او هنگامی ارزش پیدا می کند که فراموش نکنیم شهدای کربلا برای چه هدفی و برای تحقق کدام آرمان جان خود را بر کف دست گرفتند. عزاداری امام حسین هنگامی معنا پیدا می کند که تفکر عدالت طلبی ایشان در بین مردم به وجود آید. نه اینکه مردم چشم شان را در برابر هر ظلم و بی عدالتی ببندند ولی در ظاهر برای حسین و یارانش اشک بریزند. فراموش نکنیم حسین و یارانش در درجه اول به خاطر ایمان شان به آرمان خویش و به بیان دیگر به دلیل دگر اندیشی شان شهید شدند.
این اولین پستی است که در این وبلاگ می گذارم. پیشتر تجربه وبلاگ نویسی را داشته ام و چند وبلاگ پر طرفدار سینمایی را مدیریت می کردم که از طریق همان ها تبدیل به منتقد فیلم چند نشریه از نشریات استانم شدم. پس وبلاگ نویسی به نوعی به من درس نوشتن آموخت همانطور که سینما درس زندگی را. در این وبلاگ صرفا قصد دارم به صورتی ناشناس درباره تمام اتفاقات دور و برم و نظر شخصی خودم نسبت به آنها بنویسم. چرا که فکر می کنم وبلاگ در درجه اول بازتاب دهنده نظر شخصی نویسنده آن است و البته وبلاگ نوع متعالی آزادی بیان و اندیشه شمرده می شود که در این مملکت هیچگاه به آن توجهی نمی شود. وبلاگ جایی است که فرد می تواند بدون هیچگونه ترسی از نیرویی بیرونی همچون دولت یا مامورین اطلاعاتی ( هر چند این مورد هم اخیرا چندان در مملکت ما رعایت نمی شود!) به نشر عقاید و آرای خویش بپردازد، هر چقدر هم آن عقاید مخالف با عقاید رسمی و حاکم بر جامعه باشد. وبلاگ را نیز مانند بسیاری دیگر از پدیده های دنیای سایبر، می توان نمادی از دنیای مدرن و تفکر انسان مدرن دانست. همچنان که سایتی مانند ویکی پدیا را می توان سمبلی از آن فرض کرد. وبلاگ ها شکل دهنده بخشی هستند که عموما آن را خرد جمعی یک جامعه می خوانیم و هر یک به مثابه یک رای که به صندوق آرا انداخته می شود، بیان کننده نظر صاحب رای است. کاش یاد بگیریم ( یا حداقل در فضای مجازی وانمود کنیم ) که هر کس آزاد است به هر شکل و هر شیوه ای که دوست دارد بیاندیشد و حتی اندیشه خویش را ترویج دهد، مادامیکه به چهارچوب قانونی دیگر انسان ها تجاوز نکند.فراموش نکنیم بزرگترین اختراعات، انقلاب ها و تحولات همه و همه از یک دگر اندیشی آغاز شدند.