
این تکان دهنده ای ترین عکسی بوده که در این چند سال دیده ام! تکان دهنده تر از تمام عکس های کودکان گرسنه آفریقا و کشته شدگان عراق و فلسطین و افغانستان. این عکس یکی از وزرای کنونی دولت را نشان می دهد که دارد اسکناس های دو هزار تومانی را بین بچه های فقیر یک یتیم خانه تقسیم می کند. این عکس برایم تعبیر این جمله است که می گویند: (( هر جا دوربینی هست، اخلاق نیست! )) این عکس تمام کثافتی است که سیاست می تواند داشته باشد. هنوز جرات نگاه کردن چند باره به آن کودک قرمز پوش را ندارم. باز هم که به عکس نگاه می کنم تمام بدنم درد می گیرد، موهای بدنم سیخ می شوند و چشم هایم می خواهند از کاسه در بیایند. کاش دنیا به جای واکنش نشان دادن به فعالیت های هسته ای ایران، به این عکس واکنش نشان می داد. کاش این عکس نشانی می شد بر بی شرمی و بی حیایی مدیران این نظام که وقاحت را به آن جا رسانده اند که جلوی دوربین های خبرنگاران و در حالی که دوربین ها در حال شاتر زدن هستند اسکناس های کثیف شان را بین معصوم ترین چهره های دنیا تقسیم می کنند تا برای خود شاید اعتباری بخرند! نمی خواهم ارجاع تان دهم به امام علی که با خود با پاپوشی کهنه و بدون آنکه کسی بداند نان و خرما به فقرا می داد! اینجا دیگر چیزی از آن امام نمانده. اینجا دیگر شرم و حیا معنایی ندارد.
مثل اینکه مجلس طرحی را تصویب کرده که جرایم اینترنتی هم با حکم اعدام روبرو خواهند شد! حالا اینکه جرایم اینترنتی دیگر چه نوع جرایمی هستند و اصلا مجرم اینترنتی کیست خودش بحثی است. اینکه این مجرمین مثلا دزدانی هستند که آثار ادبی و هنری چند نویسنده و هنرمند را می دزدند و به نام خود در اینترنت منتشر می کنند یا اینکه کسانی هستند که مطالبی بر خلاف نظر رژیم حاکم می نویسند؟ اینکه مجرم اینترنتی کسی است که فیلم غیر اخلاقی دختری بیچاره را در اینترنت منتشر می کند یا وبلاگ نویس بدبختی هم که نظرات و عقایدش را در اینترنت ابراز می کند هم مجرم اینترنتی است؟! احتمالا قرار است این طرح در ظاهر با کسانی که فیلم های غیر اخلاقی را در اینترنت منتشر می کنند مبارزه کند اما آن چه مشخص است این است که در همین طرح با افراد بسیاری که با انتشار مطالبی خلاف نظر حکومت حاکم مبارزه می کنند هم برخورد خواهد شد و چه بسا برایشان حکم اعدام هم صادر شود! مثلا فرض کنید کسی را به جرم وبلاگ نوشتن و مخالف نوشتن به دادگاه ببرند و برایش حکم اعدام صادر کنند و بعد هم برود بالای چوبه دار! واقعا فقط فکر کردن درباره این مسئله هم اعصاب فولادین می خواهد که البته ما نداریم و به همین دلیل از موهایمان کمک می گیریم! اینکه می بینی در کشوری زندگی می کنی که مهد حقوق بشر می خوانندش اما هر لحظه احتمال این هست که به جرم وبلاگ نوشتن دستگیر و اعدام شوی به اندازه کافی موهایت را می ریزد! دیگر نیازی نیست رد پای ژنتیک را برای علت ریزش مویت پیدا کنی.
با خودم فکر می کردم که اگر مثلا قرار باشد از طرف حکومت حاکم دستگیر شوم چقدر جرم های مختلف هست که می توانند با آن ها به راحتی اعدامم کنند! تازه با این حساب که هنوز که هنوز است نماز می خوانم و به همین دلیل هم نه لب به مشروب می زنم و نه با کسی رابطه ای نامشروع دارم! اما بدتر از مشروب و رابطه نامشروع : (( من وبلاگ می نویسم، پس یک اعدامی ام !!!))
بالاخره دیشب تمام شد! جام ملت های اروپا بالاخره تمام شد و آلمان ما هم به رغم فینالیست شدن قهرمان نشد! هر چند که قهرمانی انصافا حق اسپانیا بود و اسپانیایی ها حداقل امسال کاسیاس را بهمان دادند. هر چند که شخصا بوفون را به تمام فوتبال دنیا ترجیح می دهم ( و اصلا ایتالیا را فقط برای بوفون دوست دارم! ) و لمان را هم به خاطر دروازه بانی خوبش در بازی دیشب ستایش می کنم. یورو ۲۰۰۸ بالاخره با تمام خوبی ها و بدی ها و گریه ها و شادی هایش تمام شد و فقط چند صحنه و چند تصویر برایمان به یادگار گذاشت که باز هم به یادمان می آورد آن چه می ماند نه فوتبال و نه بازی جوانمردانه و ضد نژاد پرستی و نه بوفون و کاسیاس، که تصاویری است که به یادمان مانده و شاید همین ها بخشی از زندگی مان و آینده مان شوند. در جایی خواندم که به همراه مشخصات ظاهری و رفتاری که توسط ژن ها منتقل می شوند یک سری تصاویر ذهنی نیز از نسل های پیشین مان با همین کروموزوم های ناچیز انتقال پیدا می کنند. تصاویری که هیچ وقت منبعش را هم نمی دانیم اما به هر حال میراث اجدادمان هستند. در واقع ما میراث دار تصاویری هستیم که اجداد مان دیده اند و به یاد داشته اند و بالطبع همین ارث را برای آیندگان مان نیز می گذاریم. شاید نسل های خیلی بعد تر از ما بدون اینکه تصوری از نام بوفون داشته باشند یا حتی یکبار هم بازی او را دیده باشند تصویر مهار جاودانی پنالتی اش در برابر رومانی را به ارث ببرند یا تصویر معرکه ای در ضربات پنالتی در بازی مقابل اسپانیا را که بوفون پشت به دروازه ایستاده بود و جرات نگاه کردن به شلیک هم تیمی اش به دروازه کاسیاس را نداشت! تصویر یواخیم را که بعد از باخت سرش را پایین انداخته بود و راهش را می رفت و کارگران پشت سرش سکوهای ویژه اهدای جوایز را آماده می کردند. تصویر بازیکنان آلمان که بعد از باخت دور هم روی زمین و پشت سر اسپانیایی هایی که قهرمانی شان را جشن می گرفتند جمع شده بودند و نگاه شان می کردند.
یورو ۲۰۰۸ هم تمام شد و باید منتظر ماند تا جام جهانی. شخصا آن قدر که بازی هایی مثل یورو یا جام جهانی برایم لذت دارند بازی های باشگاه هایی را دوست ندارم! نمی دانم اما فکر می کنم وقتی مثلا آلمان در مقابل اسپانیا یا ایتالیا در مقابل فرانسه می ایستد تمام این ملت ها هستند که در برابر هم ایستاده اند و می جنگند.