باور کنید تنها امیدی که برایم باقی مانده بود همین بازی امشب بود. با خودم گفتم اگر بازی امشب را ببریم لااقل برای چند ساعت همه چیز را فراموش می کنم و برای چند ساعت به طور واقعی ( یا شاید هم الکی ) خوشحال می شوم. انگار تنها کور سوی امیدم همین بازی امشب بود که آن هم با نتیجه دو بر یک، در حالیکه یک بر هیچ جلو بودیم، آن هم در کشور خودمان، آن هم جلوی بیش از ۱۰۰ هزار نفر تماشاچی، واگذارش کردیم. تا عرب ها خوش و خرم به خانه شان برگردند و ما دوباره به بازی های دیگر و پلی آف ها فکر کنیم. بازی را واگذار کردیم تا من بدبخت همین یک ذره امید برای اینکه دوباره یک کمی خوشحال بشوم را از دست بدهم و باور کنم که این دنیا کارش درست بشو نیست که نیست!