تبليغاتX
یادداشت های نقاش خیابان چهل و هشتم - کتاب های گران، بستنی های قیفی!
یادداشت های سیمور گلس، نقاش خیابان چهل و هشتم، رفیق شفیق هولدن کالفیلد!

   یکی از تفریحات محبوبم رفتن به کتابفروشی رشد شهرمان و پرسه زدن در میان کتاب هاست. خوشبختانه کتابفروشی آنقدر بزرگ هست و آنقدر کتب متنوع دارد که بتوان یک ساعت را فقط با دیدن نام کتاب ها و تورق آن ها مشغول شد. البته فضای فروشگاه و برخورد خوب کارمندانش که حالا با بعضی ها هم دوست شده ام نیز کمک بسیاری می کند به لذت بردن از این پرسه زنی فرهنگی. البته خوب این ولگردی ها همیشه به خریدن کتاب منجر نمی شود و گاهی فقط نگاه کردن به کتاب ها و خواندن قیمت پشت جلد آن ها و البته به یاد آوردن جیب پر پول مان (!) به اندازه کافی عیش یک روز مان را نوش می کند اما دیروز که قیمت ها را نگاه می کردم و قیمت کتاب را با بسیاری چیز های دیگر مقایسه کردم، دیدم که کتاب در مقایسه با بسیاری کالاهای ضروری و غیر ضروری دیگر چندان هم گران نیست. به طور متوسط قیمت یک کتاب دویست صفحه ای حدود سه هزار تومان است که اگر آن را مقایسه کنید با مثلا قیمت نشریاتی که مملو از آگهی های رنگارنگ هفته ای یا ماهی یکبار چاپ می شوند بسیار ناچیز است. فراموش نکنید که انتشاراتی که کتاب را چاپ می کند شاید در طول سال تعداد عناوین چاپی اش به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد و با احتساب تیراژ متوسط سه هزار نسخه برای هر کتاب می توان به راحتی به رقم ناچیز پانزده هزار جلد کتاب در سال رسید که شاید از تیراژ یک شماره یک هفته نامه نیز کمتر باشد. البته که نمی خواهم خواندن نشریه را کاری بیهوده بدانم و حتی بر عکس خودم نیز که یک مجله باز حرفه ای هستم مبلغ ماهیانه ای که برای خریدن مجله می پردازم خیلی بیشتر از مقدار پولی است که در ماه برای خرید کتاب می پردازم ( هر چند که حالا با تعطیلی هفت و دنیای تصویر که اتفاقا هر دو را مرتب می خریدم کمی از این پول پس انداز می شود! ) اما نمی توانم این را هم نگویم که به نظرم خریدن کتاب در ماه بسیار واجب تر است از خریدن تعداد زیادی نشریه که شاید بسیاری از آن ها حتی خوانده هم نشوند! به نظرم می توان از بین تمام نشریاتی که ماهیانه و هفتگی می خریم فقط چند عنوان را انتخاب کرد و اینچنین هم همان چند عنوان نشریه را کامل و با دقت می خوانیم و هم مقداری از پول باقیمانده را برای کتاب پس انداز می کنیم.

   با تمام علاقه ام که به بستنی و اصراری که بر خریدن روزانه ( البته شبانه !) یک عدد بستنی قیفی خوشمزه ای که بستنی فروشی روبروی پارک پاتوق مان می فروشد دارم، نمی توانم این را انکار کنم که خریدن ماهیانه سه چهار جلد کتاب و خواندن آن ها بسیار خوشمزه تر از بستنی خوشمزه ای است که البته لیسیدن آن در جمع دوستان گرام لذتش را صد چندان می کند! اگر قیمت یک عدد بستنی معمولی را سیصد تومان در نظر بگیریم و فرض کنیم که از سی روز ماه فقط بیست روز بستنی می خوریم ( به جان خودم نباشد به جان شما از سی روز ماه شصت روزش را بستنی می خوریم !) با یک حساب ساده می توان به این نتیجه رسید که با پول همان بستنی ها حداقل می توان دو جلد کتاب خرید و اصلا هم غر نزد که بستنی هم از واجبات زندگی انسان است.

   حال به این لیست اضافه کنید خیل اقلام بسیار دیگری را که در طول روز برای شان پول می دهیم و اصلا عین خیال مان نیست که همه این پول ها می توانند خرج کتاب هایی شوند که در کتابفروشی رشد شهرمان ( تان، شان!) انتظارمان ( تان، شان!) را می کشند. شاید لازم نباشد از قیمت بالای کرایه تاکسی ها و اختلاف فراوانش با بلیط اتوبوس شرکت واحد هم بگویم و بگویم که چقدر با همین پول ها می توان کتاب خرید. البته خوب شاید با پول این یکی بتوان بستنی هم خورد!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:44  توسط سیمور گلس  |