این را تازگی ها فهمیده ام. اینکه من هم گاهی اوقات بدجور جو گیر می شوم. جو گیر شدن های من حاصلش یه سخنرانی و نطق قرا در رابطه با موضوعی خاص است! همین امروز در دانشگاه هنگامی که استاد نگارش فارسی مان در حال صحبت درباره اهمیت حفظ رسم الخط فارسی بود اینجانب چنان نطق کوبنده ای ایراد کردم و چنان از اهمیت حفظ زبان به عنوان یکی از مهم ترین ارکان های فرهنگ مان داد سخن دادم که تو گویی هیتلر در حال سخنرانی درباره برتری نژادش بوده! چنین جو گیری هایی همیشه کاملا بی دلیل و ناگهانی به وقوع می پیوندند و تاکنون هیچ نشانه و مدرکی دال بر پیش بینی پذیر بودن آن یافت نکرده ام! انگار فرشته ای ( یا چه می دانم شیطانی ) چیزی در وجودم هست که بعضی وقت ها بدجور اذیتم می کند و دیگر اجازه نمی دهد آن آدم همیشگی باشم!
نمونه های دیگری هم از این قضیه در زندگینامه پربارم سراغ دارم که با به یاد آوردن شان به خودم می بالم و افتخار می کنم که چقدر وظیفه روشنفکری خود را در این دنیای وانفسا انجام داده ام!!!
راستی نکند وظیفه روشنفکری مان محدود به همین چند نمونه جوگیر شدن های موردی شود؟! نکند چهل و پنج سالم شود!!!